...در ادامه(سومین کامنت)!!!!

پیش بینی کنید!

بهترین نمره ی بافت نظری مال کیه(پسر و دختر جدا)؟به برندگان به قید قرعه جایزه میدیم!!!!!!!!

اصلا خیال خام به سرتون نزنه!این فقط برای اینه که یک نگاهی به پست ما بندازید

۱.از بزرگان:

دیگران را ببخش نه به این خاطر که آنهاسزاوار بخشش تو  هستند بلکه به این دلیل که توسزاوار آرامشی

۲.شعر کوچولو:

میرسد از پی باران بوی یاران...تا تمام شادمانی ها به مانند بهاران...از رخ زیبای دلبر تا دل پر درد نالان...باز آید شاد و خرم چون قدمهای غزالان

۳.لطفا بخندید!(اسکاتلندی ها تا اونجا که من میدونم سوژه جوک اونور آبند)

یک فیلسوف اسکاتلندی:اگر خدا روبروی ما باشه و ما را به راه راست هدایت کنه انسان باز هم گمراه میشه چون سمت راست خدا سمت چپ ما میشه

تیم فوتبال آبرومندانه می بازد.....................کله پزی در 1 نصف شب

با در نظر گرفتن وجود محمد جواد صدیقی به عنوان پدر فوتبال کلاس (به دلیل خوردن ۵ لایی و ۱گل به خودی ۲ استوپ ناقص و  خراب کردن ۲ تا تک به تک ) تیم کلاس آبرومندانه ۸ـ۹ باخت بهترین دفاع مهیار کاشانی بود که دو سه نفر را نفله کرد دروازه بان شیخ بودند که ۳ گل به صورت لایی خوردند و آقای زارع ۷ گل زیبا  از ۸ گل را زدند واقای موسوی با تکل های کاری خود دروازه را چندین بار نجات دادند و..............

چند تن از افراد کلاس (۷ نفر) با یک عدد رخش (از نوع پیکان ) در ساعت ۱ شب به کله پزی رفتند و این عکس در حال ارتکاب جرم از ان ها  گرفته شده است  قرار است این دفعه با رستم برن (اتوبوس) دنبال مام بیان .................

البته اقای شیخ عکس می گرفتند و در عکس حضور ندارند............................

خداحافظ بافت شناسی

خوشبختانه اولیش پاس شد

البته خیلی ها بودن که رسم دانشجویی رو بجا نیاوردن و برای ۱۰ (نمره کامل) خوندن ولی ما پنجی های شیمی همشونو حلال میکنیم(البته فقط با زبان)

جالب اینجاست که بعضی ها بعد امتحان میگفتن یکی از سوالات جزء حذفیات بود

ما که از اعمال شب امتحان فقط میس انداختن ساعت ۲ به بعدشو بلدیم خوشبحال کسایی که موبایلو خاموش کردنو فقط خوندن


 تاریخ امتحانات

 

پنج شنبه          بیولوژی

یک شنبه          بافت عملی

سه شنبه         شیمی

دومین کامنت

تبریک عرض میکنم به خودم به خاطر دومین کامنتم.معمولا نوشته هام از نوع شعر و مطالب متفاوت و اس ام اسی خواهد بود.البته اگر مخالف باشید تغییر سلیقه میدم.البته اگر میخواهید فقط طنز باشه حتما بگید.

۱.آغاز کار با شعر کوتاهی از دکتر شریعتی:

خداوندا اگر روزی بشر گردی-ز حال ما خبر گردی-پشیمان میشوی از قصه ی خلقت-از این بودن-از این بدعت-خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است-چه زجری میکشد آن کس-که انسان است و از احساس سرشار است.

۲.مدل اس ام اسی:

ریزش موهای خود را به"دست خدا"بسپارید.

شامپو"ید ال.."

ادامه دارد...

گزارش فوق سری؛ یک

1...2...3...آزمایش می شه

در همین لحظه کلنگ بخش "گزارش فوق سری" را می زنیم و روبان را با قیچی گل زده پاره می کنیم..

با اولین اپیزود "گزارش فوق سری" در خدمت شما هستیم و از تاخیر یک روزه در دادن این گزارش عذرخواهی می کنیم. (این فعل جمع به شخص من بر می گردد!)

در هفته ای که گذشت‌یک فقره کوییز (کوییز؟!) شیمی داده شد و خیلی ها حال کردند و خیلی ها ضد حال خوردند (رجوع کنید به نظرات پست "۴۴ راه برای..." ). ما کلا برای همه ی حال کردگان آرزوی رستگاری داریم و برای ضد حال خوردگان شفای عاجل خواستاریم!

 

خوب می رویم سر اصل مطلب: برندگان هفته!

 

پیشاپیش خواهشمندیم به کسی بر نخورد. اگر هم برخورد سریعا مجروح را به بیمارستان الزهرا منتقل کنید تا از خونریزی داخلی و عوارض بعدی جلوگیری به عمل آید.

 

برندگان نشان های این هفته عبارتند از::

 

کل کل هفته: لطفا به گفتگوی زیر توجه کنید:

دیازپام: امتحان بافت عملی چهارشنبه!

نارنجی: نه آقا چی چهارشنبه؟

دیازپام: چارشنبه همه موافقن.

نارنجی: نخیرم نیستن!

دیازپام: خوب پس همون چارشنبه!

نارنجی: چارشنبه نمی شه!

دیازپام: میشه!

نارنجی: نمی شه!

دیازپام: میشه!

نارنجی: نمی شه!

دیازپام: میشه!

...

گفتگو همچنان ادامه دارد...!

 

جواب هفته: فکر کنم همه دسته جمعی موافق باشید که بهترین جواب این هفته، جواب آقای تازه وارد به استاد بهداشت بود! آقای تازه وارد دست شما درد نکنه! ولی گمون کنم مجبور بشید ترم ۳ دوباره این واحد رو بگیرید!

 

تروریست هفته: بدون شرح => سارا ریاحی

 

غرغروی هفته: با اجازه ی همه افتخار این عنوان رو نصیب خودم می کنم. جهت اطلاعات بیشتر به کامنت های پست "اخبار دانشگاه ها" رجوع کنید.

 

افتخار آفرینان هفته: سبز پوشان افتخار آفرین ورودی ما رو می تونید در پست قبل ببینید! برای این دوستان آروزی موفقیت روز افزون داریم!

یک گله هم در این زمینه از ورودی 86 دارم: دوستان، وقتی تیمی گل خورش ملسه، شما که نباید تا می خوره بهش بزنید! آخه در دروازه باز بود، حیای فوروارد کجا رفته بود؟

(توجه: این قسمت کاملا جنبه ی برخوردن به رگ غیرت این دلاوران داشت. عوضش وقتی برنده شدید هم تشویقتون می کنیم.)

 

بازگشت هفته: آقای متقی در بازگشت خود از تهران طی یک عملیات سریع الاثر در جهت ضایع کردن نویسنده ی پست "بار دیگر شهری که..." اعلام کردند که به تهران بر می گردند!

 

محبوب هفته: سارا ریاحی! این حجم از تبریکات تولد حتی برای تولد بچه ی فرعون مصر هم وجود نداشته! واقعا مهره ی مار...!

 

اعتراف هفته: آقای نادری (نویسنده ای به نام حامد!) که اعتراف کردند که شاعر نیستند.

 

گواهینامه ی هفته: خانم بیتا تحویلیان این هفته گواهینامه گرفتند و در همان روز اول آن را به شونصد و هفتاد نفر نشون دادن! 

شاعر هفته: هیچی دیگه! شاعر هفته! دنبال چی می گردید؟ شاعر هفته ناشناسه!

 

امتحان دهنده ی هفته: آقای متقی، احتمالا بدون آمادگی قبلی سر جلسه امتحان نشستند و بعد از 5 دقیقه برگه شان را دادند و در همین لحظه ما در حال در کف ماندن و فکر کردن به موزلی و دانسیته بودیم و اینکه چطور ممکن است استادی اینقدر زرنگ باشد!

 

بیدار هفته: یک بار دیگر آقای نادری که در هفته ی گذشته کمترین دقیقه ها را در چند هفته ی گذشته در کلاس خواب بودند!

 

املای هفته: عارفه واعظی...! دعوا هم نکنید. واقعا کسی که زمینه را بنویسد ضمینه آیا شایستگی این عنوان را ندارد؟

 

هیستولوژیست هفته: آقای مطلایی که به روایتی 3 بار، به روایتی 5 بار و به روایتی حتی بیشتر در آزمایشگاه بافت شناسی و در حال تماشای بافت های زیبا و مهربان بودند. آقای مطلایی به روایت خودتان چند بار؟


شال گردن هفته: نارنجی با شال گردن کرمی، بدون کاپشن یا ژاکت، فقط شال گردن.

 

تقلب هفته: برندگان این بخش در دو دسته معرفی می شوند: تفلب نافرجام: آقای علیرضا جلوخانیان (جلوخوانیان؟ ببخشید من املام ضعیفه)، خانم سارا ریاحی. تقلب فرجام (این یعنی مخالف نافرجام، ایراد هم نگیرید!): عارفه واعظی...!

 

جزوه ی هفته: آقای تازه وارد که در جلسه ی آخر همه را شگفت زده کردند و جزوه ی بافت را به فرمت MP3 وارد بازار کردند.

 

با جنبه ی دو هفته: آقای نادری. همگی تایید کنید که ایشون واقعا در مقابل شوخی های بچه ها بزرگواری نشون دادن. در این قسمت دنبال شوخی و طنز هم نگردید. (شما هم در مقابل این شوخی های بخش گزارش فوق سری جنبه نشون بدید، شاید برنده ی هفته ی بعد شما باشید)

 

نمره ی  هفته: خانم موسوی راد سر کلاس ادبیات، با معنی کردن یک بیت شعر، یک نمره پایان ترم گرفتن! نترکه؟

 

دوندگان هفته: حالا که از تربیت بدنی آقایون نام بردیم باید عدالت رعایت بشه؛ دوستانمون در تربیت بدنی (خانم ها) 7 دقیقه بی وقفه دویدند!

 

آهنگ هفته: خانم فاطمه روحانی در کمال خونسردی در حین درگیری کل کلاس سر امتحان بافت عملی، آهنگ گوش می دهند. واقعا خسته نباشید!

 

خانوم دکتر هفته: خانم دکتر ابوترابی به ترم یکی ها میگن خانوم دکتر!

 

بخش های ثابت هر هفته:

 

سوتی هفته:

1-خودم به خاطر ساخت فعل "نشیدی" به معنای نشستن که از تلفیق دو فعل کشیدن و نشستن یه وجود آمده!

 2-نارنجی! روز یکشنبه ساعت 3 بعد از ظهر نارنجی زنگ می زنه به پدرش و میگه: ببخشید بابا من  یادم رفته برم خونه (!!!!) الان تو دانشگاهم، می آیید سراغم؟

(توضیح ضروری: توجه کنید که خانم نارنجی روز یکشنبه برای کلاس ها در دانشگاه نبوده و فقط اومده که توی تریا بشینه! اینم از کارکرد های دانشگاهه!) 

(در این بخش واقعا مشتاق کسب اطلاع از سوتی های دوستان شما هستیم. با ما همکاری کنید.)

 

استاد هفته: جناب استاد غفاری، به جهت تلاش بی شائبه شان در آموختن اصول اخلاق به ما که در واقع تنها موضوع مهمی است که داروسازان در تمام دوران تحصیل خواهند آموخت!

 

کامنت هفته: حیفم میاد خلاقیت اعصاب خرد کن سارا، بیتا، ژیلا، ماندانا، پرنیا و سایر دوستان رو نادیده بگیرم، با اینکه مال هفته گذشته نیست. توجه کنید، در این شیوه ی نوین کامنت گذاری، یک نفر چیزی میگه، نفر بعد میگه من با نفر اول موافقم، نفر سوم میگه من با نفر اول و دوم موافقم، نفر چهارم میگه من با نفر اول و دوم و سوم موافقم و به این ترتیب ادامه می دید. مزیت های این روش عبارتند از: میزان همکاری و وحدت شما رو نشون می ده؛ اکیپ های دوستی رو معرفی می کنه؛ شدت موافقت شما رو نشون می ده؛ و از همه مهم تر آمار کامنت ها رو بالا می بره! (در این روش تلاش کنید که حتما اسماتون مثل اسامی این دوستان، هم قافیه باشه! خیلی حرفه ای هستن اینا! چه فکری کردید؟!)

 

نویسنده ی هفته: آقای نادری که اولین پست رو به عنوان نویسنده ی وبلاگ گذاشتن. (ما چون می دونیم ایشون ظرفیت شوخی بالایی دارن، هی از اسمشون استفاده می کنیم!)

 

 

پاورقی:


. 1-از اینکه پستم طولانی شد عذر می خوام

. 2-اگر کسی ناراحت شد پیشاپیش عذر می خوام و از فرد مربوطه طلب مغفرت می کنم

. 3-ولی خدایی، لطفا ناراحت نشید

4-اینا همه ش شوخیه و به جز دور هم بودن و ثبت خاطرات، ارزش دیگری نداره؛ پس یه بار دیگه لطفا ناراحت نشید.

5-در هفته های بعد، موارد پیشنهادی خودتون رو برای من ایمیل کنید.

6-من خودم می دونم که بعضی جاها زبان محاوره ای به کار بردم و بعضی جاها زبان کتابی؛ ایراد نگیرید، اقتضای موقعیت بود.

هویت حقایق را فاش می کند.....................

قبل از انتشار عکس تیم داروسازی۸۷ اعلان می دارد که رکورد اکتسابی تیم توسط تیم پزشکی۸۷ بهبود یافته به۱۳-۱(۱۳گل خورده) البته تیم ماهنوز در صدر جدول (از انتها)قرار دارد و يكي از دلايل شكست اين بود كه تدارکات برای آب اوردن رفت ودیگر برنگشت و بچه ها از تشنگی هلاک شدند و.................................. البته گل اول را بچه های خودمون زدند

                                                                

         

در انتها از linkinpark به خاطر حمایت ویژه وهمه جانبه اش تشکر میکنیم ............

ورود پر افتخار

سلام

قرار بود اولین متن من چیزی متفاوت با آنچه که نوشتم باشد اما قضیه ی فوتبال نیازی بهتوضیحات داشت.

۱.تیم ما بدون تمرین و شناخت یکدیگر وارد بازی شد.ما تا نیمه ی اول ۳بر ۱ باخته بودیم و اولین گل رو ما زدیم که استثنایی بود(توسط اینجانب)و تیم حریف ۱پنالتی ناجوانمردانه از ما گرفت و این عاملی بر تضعیف روحیه بود.

۲.ما به کمبود نفس باختیم چون باقی گلها را در نیمه ی دوم به ما زدند.

۳.در هر حال ما باختیم اما قول میدم که بازی بعدی رو با گلهای کمتری ببازیم و از حیثیت ۸۷دفاع کنیم

چند تا عکس با حال

برای دیدن عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید............... 

ادامه نوشته

سارا...

ای محبوب- ای مورد توجه -ای متولد شده- ای مطالعه مند- ای رتبه یک ورودی ما - ای آبانی شلوغ - ای دختر خاله- ای همواره دیر بیا - ای خانم ریاحی

                          تولدت مبارک

من می خواستم به موقع تبریک بگم محبوبیت شما امون نداد!

این  از "عرفان نظر آهاری" از کتاب "لیلی نام تمام دختران زمین است"  برای شما و خوندنش هم بدون تبریک تولد سارا حلال نیست:

خدا گفت لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آکنده از من.

ماجرایی که باید بسازیدش.

شیطان گفت:تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیافتد.

آنان که حرف شیطان را باور کردند،نشستند

ولیلی هیچگاه اتفاق نیافتاد.

مجنون اما بلند شد رفت تا لیلی را بسازد.


خدا گفت: لیلی درد است . درد زادنی نو، تولدی بدست خویشتن.

شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش

خدا گفت : لیلی رفتن است. عبور است و رد شدن.

شیطان گفت : ماندن است . فرورفتن در خود.

خدا گفت : لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

شیطان گقت : خواستن است . گرفتن وتملک.

خدا گفت لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.

شیطان گفت: ساده است . همین جایی و دم دست.

 

و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی .

لیلی های نزدیک لحظه ای.

خدا گفت : لیلی زندگیست. زیستنی از نوی دیگر.

 

لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.

مجنون زیستن از نوع دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد.

پ.ن: تولدت پیشاپیش مبارک( این برای امروز فردا)

ژ.ن تولدت  دوباره مبارک(ای برای روز تولدت)

پ.ن: تولدت پساپس مبارک(این برای هر موقع که این پست رو می خونی)!

COMING SOON!

از این به بعد در این وبلاگ در پایان هر هفته، بخشی به نام "گزارش فوق سری" خواهیم داشت که در آن:

1- "ترین ها"ی هفته معرفی خواهند شد! در این زمینه به همکاری آقایان نیازمندم. چون با توجه به "ب" جدا و "خ" جدا بودن خیلی از کلاس ها، من از خیلی از "ترین ها" بی خبر خواهم ماند؛ لطفا "ترین ها"ی شایسته ی قدر دانی را معرفی کنید تا به نحو احسنت از خجالتشان در بیاییم!

2- داستان ها و حوادث قابل توجه کلاس نوشته خواهند شد.

در واقع این بخش به نوعی ثبت خاطرات تلخ و شیرین دوران دانشجویی (ترجیحا شیرین همرا با کمی اسانس تلخی در حد جلوگیری از دلزدگی و لوسی فضا!) خواهد بود.

پس در پایان این هفته، "ترین ها"ی این هفته را خواهیم داشت. منتظر باشید....


تبریک


اون موقعی که همه سر این که کی اول تبریک رو گفت دعوا میکردن من تو فکر اولین پست و بهترین تبریک تولد بودم
خانم ریاحی تولدتون مبارک من این شعر رو از از طرف خودم وهمه ی همکلاسیهام تقدیمتون میکنم

                                                           
تولد

شامگاه که خورشید شود  پس ابر  نهان                        من باد سحر نگرم که برقص آورد ریحان

سحر با نسیم گفتم ما را ارمغانی فرست                     که ما را دگر خوش  ناید  ز  دنیا ارمغان

نسیم با خداوند گفت حدیث  آرزوی  دل                      که آیتی چون  تو  نازل  کرد  از  آسمان

خدا را شکر گویم که فرستادت جمعمان                       که شادی آمد وقتی تو آمدی  در  میان

مومن نعمت خدای به شکر  دهد  جواب                       من گر جان به شکر دهم کمتر باشد ز آن

باشد که عاشق پیشه باشی اندر این جهان                 که عشق است تنها سرمایه ی جاودان

گفتم دگر سخن مگویم ز عشق در این نامه                 آخر مگر تو از عشق نیامدی به این دوران؟

دو چیز خواهمت و دنیا را دگر واگذار                          دوام  دنیا  و  دیگر  یقین  بر  ایمان

 البته ناگفته نمونه که این شعر رو من نگفتم .به یکی از دوستام گفتم که بگه ( اعتراف سختی بود)

اخبار دانشگاه ها

1- حتما پیشنهادات مبنی بر یکسان کردن لباس فرم دانشجویان را شنیده اید. اگر نشنیده اید، پیشنهاد رئیس دانشگاه تهران  و همینطور  واکنش ها به این پیشنهاد  را بخوانید.
چون می دانم خیلی ها حوصله ی خواندن اخبار ندارند خودم خلاصه ی مطلب را برایتان تعریف می کنم:
فرهاد رهبر، رئیس دانشگاه تهران، پیشنهادی داد مبنی بر طراحی و یکسان سازی لباس فرم دانشجویان. از آنجایی که چنین پیشنهاداتی احتمال سرایت به سایر دانشگاه ها (از جمله دانشگاه اصفهان) را هم دارند، بد نیست شما هم نظراتتان را در این باره بگویید.


2- یک خبر دیگر هم هست:  نصب گیت های کارت خوان در ورودی های دانشگاه تهران و کوی دانشگاه .
 این هم خلاصه ی ماجرا از زبان من:
مدتی است در ورودی های دانشگاه تهران و کوی دانشگاه (محل خوابگاه های دانشگاه تهران) گیت های کارت خوان نصب شده که برداشت های مختلفی از طرف افراد مختلف از این اقدام ریاست دانشگاه تهران صورت گرفته است. بهتر است اصل لینک خبر را که در بالا  آورده ام، بخوانید تا این واکنش ها و پاسخ به آن ها را بدانید.

در باره ی این دو موضوع نظر دهید. چون به هر شکل این تصمیمات به شما هم مربوط می شود.



یادداشت برای نویسندگان وبلاگ: واسه من فونت گنده می کنید؟!  می خواید وبلاگ از بالا تا پایینش دراز تر بشه؟ می خواید پستتون بیشتر به نظر برسه؟ اگه می خواید فقط قسمت های مختلف متنتون با هم فرق داشته بشه باشه چاره ی کار یه بولد یا ایتالیکه! دلیلی نداره که فونت سایز XXXL (روش جدید سایز بندی فونت! مث تی شرت!) استفاده کنید. اینجوری پست خوشگل و تر و تمیز من اصلا دیده نمیشه! مگه دارید داد می زنید؟ من یه اطلاعیه رو بزرگ گذاشتم فقط چون مهم بود. دفعه بعدی منم با فونت سایز nXL ( عدد متمایل یه بی نهایت=n!!!) می نویسم!

44راه برای راه رفتن روی اعصاب دیگران....!

 روانشناسان معتقدند كه همه آدم ها تمايلي انكار نشدني براي آزار و اذيت رساندن به ديگران دارند و مي گويند حسي ناخودآگاه آنها را به لذت بردن از آزار ديگران راهنمايي مي كند .آنها مي گويند بر همين اساس است كه همه ما از تام وجري خوشمان مي آيد و كمدي هاي پر درگيري را دوست داريم.

حالا فرض كنيد در يك دنياي فرضي بخواهيم ديگران را اذيت كنيم يا به قول خودمان روي اعصاب ديگران راه برويم ........چه راههايي پيشنهاد مي كنيد؟

اين پيشنهادات را بخوانيد ولي آنهارا جدي نگيريد.اين فقط يك شوخي است...

 1.روزهاى تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتان را كوك كنيد تا همه از خواب بپرند.

2.وقتي از كسي آدرسي را مي پرسيدبلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يك نفر ديگر هم بپرسيد.

3.سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتان را روي بوق بگذاريد تا جلويي ها زودتر راه بيفتند.

4.كرايه تاكسي را بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيب هايتان بصورت اسكناس 5هزاري پرداخت كنيد.

5.همسرتان را با اسم همسر قبليتان صدا كنيد(قابل توجه جواناني كه 2بار ازدواج كرده اند!!!!!)

6.توي اتوبان روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت 50 كيلومتر بر ساعت حركت كنيد.

7.جدول نيمه تمام دوستتان را حل كنيد.

8.وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب كانال را عوض كنيد.

9.در يك جمع چاي را با هورت كشيدن نوش جان كنيد.

10.به كسي كه دندان مصنوعي دارد بلال تعارف كنيد!!!!!!!!

11.وقتي از آسانسور پياده مي شويد دكمه هاي تمام طبقات را بزنيد و فرار كنيد.

12.وقتي با بچه ها بازي مي كنيد سعي كنيد از آنها ببريد.

13.موقع صرف نهار توي يك جمع جزييات تهوع و گلاب به رويتان استفراغي كه چند روز پيش داشتيد را با آب و تاب تعريف كنيد.

14.ايده هاي ديگران را به اسم خودتان به كار ببريد.

15.بوتيك چي را وادار كنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهن هايش را باز كند و نشانتان بدهد و بعد بگوييد هيچ كدام جالب نبود و سريع خارج شويد.

16.شمع هاي كيك تولد ديگران را فوت كنيد.

17.اگر دوستتان طاس است مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد.

18.وقتي كسي لباس تازه اي مي خرد به او بگوييد خيلي گران خريده و سرش كلاه رفته.

19.صابون را هميشه كف وان حمام جا بگذاريد.

20.روي ماشينتان بوق هاي شيپوري نصب كنيد.

21.وقتي دوستتان را پس از مدتي طولاني ميبينيد بگوييد چقدر پير شده است.

22.وقتي كسي در جمعي جوك تعريف ميكند بلافاصله بوييد خيلي قديمي بود.

23.شكم بزرگ دوستتان را مرتب به او يادآوري كنيد.

24.بادكنك بچه ها را بتركانيد.

25.مرتب اشتباه لغوي و انشايي ديگران را هنگام صحبت گوشزد كنيدد و به او بخنديد.

26.وقتي دوستتان موهايش را كوتاه ميكند به او بگوييد موي بلند بيشتر به او مي آيد.

27.اي ميل هاي فورواردي دوستتان را براي خودش فوروارد كنيد.

28.توي كنسرت موسيقي بي موقع دست بزنيد.

29.بچه جيغ جيغويتان را به سينما ببريد.

30.هر جايي كه ميتوانيد آدامس هاي جويده شده تان را جا بگذاريد(توي دستكش دوستتان بهتر است)

31.حبه قند نيمه جويده و خيستان را دوباره توي قندان بگذاريد.

32.نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنيد.

33.دوستتان كه پايش توي گچ است را به فوتبال بازي كردن دعوت كنيد.

34.عكس هاي عروسي دوستتان را با دستهاي چرب تماشا كنيد.

35.با يك پيتزافروشي تماس بگيريد و شماره تلفن پيتزافروشي روبرويي كه آنطرف خيابان است را بپرسيد.

36.موقع عكس رسمي انداختن براي هر كسي كه جلويتان است شاخ بگذاريد.

37.توي ظرفهاي آجيل براي مهمان هايتان فقط پسته و فندق هاي دهان بسته بگذاريد.

38.شونصد بار به پيغامگير تلفن دوستتان زنگ بزنيد و داستان خاله سوسكه را تعريف كنيد.

39.توي روزهاي باراني با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشويد.

40.توي جاي كارت هاي عابر بانك چوب كبريت فروكنيد.

41.جاي برچسب هاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها را عوض كنيد

42.يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتان را لق كنيد.

43.توي مهموني از بچه 4 سالتون بخواهيد كه هرچي شعر بلد هست را بخواند.

44.ورق هاي جزوه سيصد صفحه اي دوستتان را كه ازش گرفتيد تا زيراكس كنيد قاطي پاطي گذاشته و يك بر هم بزنيد و بهش پس بدهيد......

                                              

      فرستنده سارا      

تبررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررریک

            تبریییییییییییییییییییییییییییییییییییک(به قول خانم ریاحی که کلمات را کشیده می نویسن)

اول باید بگم که دعوا نکنید و دل همه تون بسوزه(البته با اجازه ی خانم حسن زاده که اگر دست از پا خطا کنم نظرما که هیچی (قابل توجه خانم واعظی ) منا از نویسندگی هم ساقط می کنن) اولین کسی که تولد خانم ریاحی را تو صفحه ی اصلی تبریک گفت خودم بودم بعدشم خانم ریاحی  تولدتون مبارک صد سال به این سال ها همیشه و همه جا شاد و پیروز و سر بلند باشید  ( شیرینی یادتون نره ) نا سلامتی من نوسنده هستم وهیچی از اوضاع  کلاس نمی دونم بابا وقتی یک اتفاقی می خواد بیفته یک ندایی به ما هم بدید تا یک چیزی بنویسیم ...................  ورود انیشتین کلاس را تبریک می گم  اقای متقی خوش اومدی (البته این ورود باعث شد( طی عملیات تروریستی) که بمب اتمی (البته از نوع خودکار ) در کلاس شلیک شود (به قصد ترور دکتر سقایی) اما خوشبختانه چاشنیش عمل نکرد ودر نزدیکی سکویی که دکتر سقایی درس میدادند به زمین افتاد)(البته شخص یا اشخاصی مسئولیت ان را به عهده نکرفتند)

نماز (از بسیج ورودی 87)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب

خوانندگان عزیز و گرامی لطفا این هشت بیت شعر زیر را خوب بخوانند و  در ان خوب تفکر وتعقل کنند و ان را در زندگی خود بکار ببرند زیرا مضمون این شعر راه رسیدن به رستگاری است .

نماز 

وصف بلبل چو رسد در بر گل کن اغاز /تا بداند مدعی حال مرا وقت نماز

توبه بردن به برش چون که بشستم سر و رو/اذن امد که بده درد دلت را اواز

بردمش حمد و بدیدم رحمت /چو بدیدم در گلزار نیایش را باز

گفت بنما نظر و بین بستان /تو به حیرانی گل دست به پایین انداز

هین که دیدم چه عظیم است و جمیل /خم بشد پشت وسرم از اعجاز

چو به ثانی نظرم خورد بدان بی بدلی /از سر زین به زمین خورد چنان سرو دراز

زان که دیدم همه حسنی در اوست /حکمم امد بودش لایق این راز ونیاز

گر عنودی به نمازت بزند نیش مرنج /دل من به حرف صد من یک غاز 

(ابوالفضل فلاح )

سلام

مثل اینکه آخرین مطلبی که تو وبلاگ افتاده (در مورد حجاب) بوده باعث ناراحتی بعضیا شده و بعضیا هم دلخور شدن این دلخوری ها را دور بریزید وفراموش نکنید که همه ی ما جزء یک کلاس هستیم .فکر می کنم بقیه نوسندگان با من موافقن که این وبلاگ برای همدلی و صمیمیت بچه هاست نه برای ایجاد دلخوری ودعوا بین بچه ها (البته منظورم دعوای لفظی است نه دعوا با سلاح سرد (مانند لنگه کفش ودسته صندلی)) به قول بچها گفتنی همدل/ صمیمی/ با هم تا آخرش (البته این نظر دیازپام حواشیی هم داشت که جالب بود)

 در اخر از همه تون که به وبلاگ سر میزنید ونظر می دید ممنونم برو بچ با حالی تو کلاس داریم دم همه تون گرم خوشحالم جزء این کلاس هستم ...

 

جوک های بی مزه ی آقای هویت

ماجراي طنز


روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه  !!

غافلگيري
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميکروب ها را غافلگير کنم.»
اشتباه


شخصي ميخي را برعکس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي کني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»


دنياي گنجشکي
يک روز يک گنجشک با يک موتوري تصادف مي کند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»


موهاي سفيد


پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي کني، يکي از موهايم سفيد مي شود.»
پسر:« حالا فهميدم که چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»


 طرفداري
دو شکارچي با هم صحبت مي کردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله کند، چه مي کني؟»
دومي: «با تفنگ شکارش مي کنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يک صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي کشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شکارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش!  بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!


 پشيماني
شبي ملانصرالدين خواب ديد که کسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي کند که ۱۰ دينار بدهد که عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»


شعر کلاس بافت عملی

دوباره راه دانشکده پزشکی/کلاس بی حال بافت شناسی/ چه روز خسته کننده ای است این روز/بافت شناسی می خواندیم از دیروز/ دوباره استاد می گیرد کوئیز از ما/مثل نامه اعمال ان دنیا/ روپوش ها را پوشیده نشسته بر جای /تا استاد بیاید و بگوییم بر پا /استادمی اید ومی گوید به ما/بکنید یک کاغذ از جای/گوید استاد بنویسید نام خانوادگی/این است به جای حاضر غایبی/ سوال اول این گونه است/ماده ی خاکستری در نخاع چگونه است / استاد می گوید سوال دوم را/نورون چه فایده دارد ما را /         استاد گوید سوال سه/سلول شوان کجاست بچه / اعصاب بچه ها خط خط/همچون خط های ماهیچه مخطط/بعد از چند لحظه: استاد گوید برگه ها بالا/تا تمام شود کوئیز حالا / برگه ها گرفته شد توسط استاد/نشان میدهد او به ما چند اسلاید/ توضیح دهد استاد تک تک اسلایدها/گوید باید دید استطاله ها  /گوید کنید با میکروسکپ کار/بیاورید کارت ها را به کارزار /کارت ها را داده به جای باز گشته/همچون رستم ز جنگ خسته /گذاشته لام ها را زیر میکروسکپ برقی /کشیده شکل ها را به سختی         ۱.۵ ساعت بعد: باید به کارزار باز گشته /کارت ها را گرفته از استاد خسته/ کارت ها را گرفته بازگشته / ناراحت از امتحان گذشته /  روپوش را در اورده از کلاس رفته / خوشحال که نداریم بافت تا یک هفته         

دالتون ها

به نام خدا
باسلام خدمت همه ی دکتران داروساز اینده
این گروه تشکیل شده از چهار تا پسر اصفهانی پایه و متحد به نام های:
1.علی شیخی
2.علیرضا جلوخانیان
3.محمد جواد صدیقی
4.ارش اکابری
هدف از تشکیل این گروه این بود که یک سری از حقایقی که صلاح نبود از زبان یک شخص حقیقی بیان شود از زبان یک شخص حقوقی (به نام دالتون ها)بیان می شود.
بی انصافی است اگر حرف هایی که از طرف گروه زده میشود را به شخصی خاص از این چهار نفر نسبت دهید.چون مطمئنا تمام جملاتی که نوشته میشود طبق نظر همه ی اعضا بوده و حتی اگر یک نفر هم مخالفتی داشته باشد ان سخن نوشته نخواهد شد.
سعی خواهیم کرد رک و کم و سنجیده صحبت کنیم.
منتظر پیام ها و کارهای هنری گروه باشید

هویت:از نظر دیازپام خوشم اومد ایول حرف دل خیلیا را گفتی که:(البته یه نکته ای فراموشمان نشودهمه ی ما عضو یه گروه هستیم :

گروه دانشجویان داروسازی_ورودی 87

همدل/ یه رنگ/ صمیمی/ کنار هم تا آخرش.......... .) به قول بهرام که می خونه (البته اگر خانم حسن زاده نبودند می گفتم پیشرو هم بعدش می خونه):ما با همیم با همین امکانات کمم تو عرشیم

تظاهرات 13 ابان

 اینها دلاوران غیور و غیرتمند دانشکده ی داروسازی هستند که ضد استکبار جهانی قیام کرده و در راه پیمایی میلیونی یوم الله سیزده ابان در شهر اصفهان حضور به هم رسانیدند(البته با اجازه ی خانم حسن زاده)       عکس به وسیله ی اینجانب گرفته شده است............