سلام سلام سلام!

خوبین خوشید؟ دماغتون چاقه؟ یا سپردیدش دست اقای دکتر مهرپرور عروسکیش کرده واستون؟ توت خوری رفتید؟ گول توت های پشت دندونو نخورین یه وختا! نه که خوشگل نباشن اصلآ شیرین نیستن جون شما! ابدا به رفتنش نمی ارزه!

خانم دکترا اقای دکترای نازنین سرما خوردگی می دونین چیه؟ اخ خدا نصیبتون نکنه . اولش از خستگی شروع می شه و کوفتگی! یعنی یه هو می بینی افتادی همه ی جونت انگار کتک خوردهاس! اگه عاقل باشی همون موقع وایسی استراحت کنی زود خوب می شی ولی اگه خودت و یه عده دیگه دورو بری هات هی بگن نه تو چیزیت نیس باید ادامه بدی  و این حرفها هی خسته می ری جلو و هی خراب می کنی و هی کارها از دست در می رند و با بقیه بد خلقی می کنی و اخرش هم هیچ راهی نداری غیر این که خودتو یه جا سفت و سخت بستری کنی....

یعنی می دونین من تجربشو دارم که می گما. من نارنجی نازک نارنجی سیستم ایمنیم داغون خراب بود با کوچکترین ذره های میکروب مریضی اومد سراغم ولی کنار ننشستم بدتر دویدمو و شلوغ کردم که بگم هیچیم نیست خب افتادنم که همه دیدید خب! مریم خانوم ما هم الان یک کم وقتیه سرما خورده( خداییش سیستم ایمنی داشته ها! خفن!) بعد واسه این که عود نکنه و خراب نشه وضعیتش قرار شد همین الان بره مرخصی و من یه یه ماهی این جا در خدمت شما باشم!( یعتنی اینو نمی شد بی این همه مقدمه گفت؟) نظرتون چیه باشم؟ یا اینجارو همین جور خالی بذاریم تا برگردن؟ نمی دونم تا اخر هفته می خواین بگین.

پ.ن: وای اخ جون یعنی کل یه وبلاگ یه طرف پ.ن گذاشتناش یه طرف٬ غرض این که این قالبمون یه ۷-۸ ماهیه بد هی بوده و هی بوده و هی بوده! 

 اقای ........ شما قرار بود یه قالب بنفش راه دار خال خالی پیدا کنید واسه اینجاها( اسم ایشون کپی رایت داره شما نفهمید من کی  رو می گم بعد اگه خودشون اجازه دادن اسمشونو اضافه می کنیم)

جدای از شوخی اقای هویت شما پایه قالب پیدا کردن هستید لطفآ؟ دلیل اینکه شما باشید این که دومین نویسنده ی وبلاگید و از هر لحاظ دمورکاتیکی نوبت شماست نه؟ تا اون هفته منتظر پیشنهاد ویژه شما هستیم اگر نبود میشه لطفآ بقیه اگر قالب قشنگی جایی دیدن معرفی کنن؟ قالبی که هم شکیل باشه هم شاد و هم کار کردن باهاش سخت نباشه لطفآ....

فعلا... روزگارتون نارنجی!

دعوا ممنوع!!!

این متن یه کم الگو برداری شده:

 

 

زمانی میفهمید مرد خونه اید که:

ـتمام لباسای کثیفتونو جمع میکنید تا بشورید که میبینید چند دست لباس زنانه و احتمالا بچگانه همراه لباساتونه!

ـشما یه ماشین مدل بالا خریدید ولی مسیر خونه_محل کار رو (همیشه)پیاده میرید.چون یه نفر دیگه با اون میره خونه ی دوستاش!

ـیه فیلم تمیز بیست گذاشتید توی دستگاه و روشن میکنید ولی ناخوداگاه بعد از نیم ساعت میبینید که هیچی از فیلمو ندیدید چون داشتید تمام وقت ظرف میشستید.پس کی داره فیلم میبینه؟

ـدست پخت مادرتون چیزیه که آرزوشو دارید نه چیزی که ازش فرار میکنید!!!

ـاگر دانشجو باشید:ساعتای کلاساتونو با کارتون تنظیم میکنید(اینجا خبری از خواب و تلویزیون نیست)!

ـتمام رستورانهای شهرو میشناسید!

ـوقتی هوا روشنه بیدارید و وقتی هوا تاریکه بازم بیدارید(به خاطر کار و درس)!

ـبه خاطر یه چیز زنده اید:(دوستت دارم)که بهترین چیز دنیا برای شماست!

ـیه تفریح توی زندگیتون وجود داره:نگاه کردن...به کی؟

ـوقت گذرونی مورد علاقتون بغل کردن تنها عروسکهای زندگیتونه:بچه هایی که خب باید کار ۱و۲ی اونهارو هم تمیز کنید(تقریبا همیشه)!!

 

زمانی میفهمید زن خونه اید که:

ـبدون هیچ دغدغه ای یا پای تلویزیونید یا خوش گذرونی چون همیشه خودبه خود خونه تمیزه!!!

ـمعلوم نیست از کجاولی یه ماشین شیک زیر پاتونه!

ـخونه ی شما کمپانی فیلمه!

ـشاید هفته ای یک بار غذا بپذید.اونم املت!

ـاگر دانشجو باشید که هیچی.شیر دادن به بچتون رو هم یه نفر دیگه انجام میده!!!

ـبه جز درس خوندن یه کار دیگه هم انجام میدید:خروپف۲۴ساعته!

ـبه خاطر یه چیز زنده اید:اینکه یه نفر رو مثل...دنبال خودتون بکشید اینورو اونور!!!

ـیه تفریح توی زندگیتون وجود داره:حال گیری از کسی که تفریح زندگیش نگاه کردن به شماست!

ـوقت گذرونی مورد علاقتون کلاس گذاشتن با یه سری چیزا مثل شوهر پولدار و بچه ی خوشگله که اصل خوشگلیش از شماست و آقا هیچ کارند!!

 

میخوام فقط بخندید.پس درصدد ترور من بر نیاید.ما ارادتمندیم جمیعا...

 

 

راستی اینم زنگ گوشیم.ببخشید دیر شد.باید کامنت میذاشتم!!!:

دانلود لطفا

آیا همه ی گیلانی ها توی اردیبهشت به دنیا میان؟! آیا توی گیلان، در اردیبهشت ماه همه جا رو چراغونی می کنن و رو در و دیوار "تولدت مبارک" می نویسن؟! آیا توی گیلان در اردیبشهت ماه شیرینی فروشیا بّره کشونشونه؟! بی زحمت یه الطفاتی بفرمائید چند تایی هم بّره به شیرینی فروشیای اصفهان سفارش بدید واسه کشتار!(پیراشکی گوشت با کاکائو و خامه!!)

خلاصه اینکه ما دو تا گیلانی داریم که هردو توی اردیبشهت ماه قدم بر چشمان دنیا گذاشتن و تشریف آوردن در خدمتشون باشیم. مشرف فرمودید... اون ورا چه خبر؟!

شقایق حیدر پور

حامد نادری

تولدتون مبارک... حالا حالاها لطفن در خدمتتون باشیم... بودی حالا!

شیرینی فراموش نشه... کلوچه لاهیجانی پذیرفته نیست!

نگار ملک پور عزیز

با یه دنیا شرمندگی بابت تاخیر، تولدت مبارک!

به جبران این کوتاهی، این کارت تبریک ویژه ی شخص خودت... امیدوارم ما رو که تبریک نگفته، شیرینی خوردیم، به رسم رفاقت و این که تو قهرمان بسکتبالی و ما توپ جمع کنش، ببخشی...

تولدت هزااااااااااااااااااااااار بار مبارک!

کامپیوتر بغلی, کیبورد نداره!

این مطلب اوریجینال نیست. از یکی از تاپیک های سایت فیس بوک گرفتم و ترجمه کردم.

زمانی متوجه می شید خیلی وقته  دانشجو شدید که:

تمام لباسای کثیفتون رو جمع می کنید تا توی خونه که ماشین لباس شویی وجود داره بشورید.

3 کیلومتر پیاده روی برای رسیدن به یه مهمونی، راه چندان زیادی نیست.

نظافت و رفت و روب رو به درس خوندن ترجیح می دید، مخصوصن اگه نزدیک امتحان باشه.

"اه، لعنتی (خیلی تابلوئه که یه فحش ناجور رو سانسور کردم؟!)، چطور اینقدر دیر شد؟" جمله ایه که حداقل شبی یه بار از دهنتون خارج می شه.

دست پخت مادرتون چیزیه که آرزوشو دارید، نه چیزی که ازش فرار می کنید.

ساعت های کلاساتون رو با ساعتای خوابتون و زمان سریالای آبکی تلویزیون تنظیم می کنید.

پیک موتوری و گارسون پیتزا فروشی رو به اسم کوچیک می شناسید و برای سفارش دادن، حتی نیاز به خوندن منو ندارید!

وقتی هوا روشنه می خوابید و وقتی هوا تاریکه بیدار میشید!

به خاطر اس ام اس زنده اید!

از پنجره بیرون رو تماشا کردن واسه خودش یه تفریحه.

مزاحمت تلفنی بعد از سال ها، دوباره تبدیل به کار فوق العاده باحالی میشه!!! (عجب؟! راست میگه ها؟ مگه نه؟!!!!)

شما مثل دوستاتون فکر می کنید و حرف می زنید و لهجه تون تبدیل میشه به تلفیقی از اصفهانی و گیلکی و یزدی و همدانی!!! (این وسط فقط کافیه دو تا اصفهانی اصیل بخوان با هم حرف بزنن! لهجه سوپر اصفهانی می دونید چیه؟ فقط بگم که برای کسایی که کمتر از 15 سال توی اصفهان بودن، مترجم نیازه!)

ماژیک "های لایتر" (یا همون مارکر)، با حال ترین چیز دنیاست!

وقت گذرونی مورد علاقه تون، تغییر دکوراسیون اتاقتونه.

جوراب های  3 تا هزار تومن خیلی چیزای باحالین!!!

آخر هفته از سه شنبه تا شنبه کش پیدا می کنه.

 

ای کاش قبل از دانشگاه اومدن می دونستم که:

که فرقی نمیکنه اولین امتحان چقدر دیر برگزار شه، من تا آخرین لحظه می خوابم!

که میتونم بدون اینکه خودم حتی متوجه بشم، اینقدر زیاد تغییر کنم.

که می شه یه عالمه آدم رو، هر کدوم به یه شکل، دوست داشت.

فرقی نمی کنه که توی دبیرستان چقدر بچه ی باحالی بودی، اینو اینجا هیچ کس به کفی کفشش هم حساب نمی کنه.

که اگه شلوار پارچه ای بپوشی، همه ازت می پرسن: "حالا چرا اینقدر تیپ زدی؟!"

که هر کدوم از ساعتای توی محوطه ی دانشگاه، یه زمان متفاوت رو نشون میده!

که اگه یه نمره ی 20 عالی بگیری... خوب که چی؟ اینجا کسی اهمیت نمیده.

که می تونم تا 4 صبح به بزن و برقص (صفا، سیتی، سرندی پیتی!) مشغول باشم، اونم شبی که فرداش 8 صبح امتحان دارم.

که ممکنه آدم همه چیز رو بلد باشه و باز هم درس رو بیفته.

که ممکنه آدم هیچی بلد نباشه و درس رو پاس کنه.

که می تونم تقریبن به تمام چیزایی که در مورد دوستام کشف می کنم، عادت بکنم.

که بیشترین تحصیلات دانشگاهیم از بیرون کلاسا به دست میاد!

که دوستی، فراتر از فقط کافی شاپ (چایخونه؟! آیس پک؟! کله پزی؟! بریونی و آبگوشت؟!) رفتن دسته جمعیه؛ ولی اونم باز حال میده...!

که پنجشنبه، در واقع، سرابی از قوه ی تخیل نوع بشره!!!!

که روانشناسی در واقع زیست شناسیه، که زیست شناسی در واقع شیمیه، که شیمی در واقع فیزیکه و فیزیک در واقع ریاضیه!

که پدر و مادرم توی این چند وقت گذشته چقدر یه دفعه باهوش تر میشن!

که میشه در حالی که آدم توی جمع یه عالمه از دوستاشه، بازم تنها باشه.

که موقع خداحافظی ها زیاد نباید ناراحت بود، چون خداحافظی، برای دیدار دوباره لازمه، و دیدار دوباره، بعد چند ساعت یا چند روز یا چند ماه و چند سال، برای اونایی که دوستای واقعی هستن حتمیه.

 

10 دلیل مهم برای اثبات اینکه دانشگاه شبیه دبستانه:

1-   وقت جدا شدن از مامانتون، گریه می کنید.

2-   بدون اینکه مراقب ماشینا باشید از خیابون رد می شید.

3-   زنگای تفریح (ساعتای استراحت) از ضروریات زندگی هستن.

4-   بدون اینکه فکر کنید که چه شکلی به نظر میاید، به طرف درهای خروجی هجوم می برید. (چون در این لحظه، بقیه هم به همون مسخرگی و مضحکی شما به نظر میان!)

5-   از کلاسا غیبت می کنید و به جاش می شینید و با دوستاتون بازی می کنید!

6-   کیف کوله تون رو روی هر دو تا شونه تون می اندازید!

7-   دستکش و شال گردن و کلاه پشمی می پوشید!

8-   بازی کردن توی برف، یه کار کاملن منطقی و نرماله!

9-   چرت می زنید.

10- تمام صبح به امید تی تاپ و ساندیس سر کلاسا می شینید!

سلامی به گرمی قهرمانی استقلال

از کجا بگم اصلا نمی دونم چی بگم.

دیگه اصلا احتیاجی به تعریف نیست.یه نگاه که به جدول بندازید می بینید که از خط حمله گرفته تا خط دفاع و بهترین گل زن و بهترین سر مربی(ژنرال امیر قلعه نوعی) و...... همه و همه واسه سرور تیم ها یعنیاستقلاله.

من به تموم طرفداران با حال و توپ استقلال این قهرمانی رو تبریک میگم. 

این پست فقط واسه ی تبریک گفتن بود و هر کسی بخواد از این پست سو استفاده کنه فهم خودش رو زیر سوال می بره.

تمومه؟

بعضی وقتا که آدم به گذشتش نگاه می کنه می بینه که کلآ چندتا هدف بیشتر نداشته که به همشونم رسیده اونوقت که می بینه دیگه چیزی نداره که بخواد دلشو بهش خوش کنه پس دیگه دلیلیم برای موندن نداره...................حالا اگه بخواد ادامه بده باید چه کار کنه؟

و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی میگشت.

به سرعت دو شعر اول را خواند.شعرهایی که انقدر تامل برانگیز بود که به همکاری خواننده نیاز داشت. بی انکه چیزی دستش را بگیرد شعر سوم را شروع کرد. اما ناگهان دلش برای شاعر به خاطر داشتن چنین خواننده ای سوخت و مودبانه به شعر اول بازگشت.این بار با صدای بلند خواندش.اما هنوز       نمی شنیدش. ۴بار خواند و     "همه اش را شنید"...                                                                                                                              قسمتی از کتاب جنگل واژگون.نویسنده:سلینجر            

 جریان شعرای سهراب برای منم یه چیزی تو این مایه ها بود.مثلا بار اول که خوندم:                          در این کوچه هایی که تاریک هستند من از حاصل ضرب تردید و کبریت  میترسم                                                                                                                        بعد از چند بار خوندن دیدم چه قدرررررررررررررررررررررر قشنگه . دیدم حرف خیلی از ادماست که جرئت ندارن  کبریت رو بزنن و واقعیت رو ببینن . ترجیح میدن  توی کوچه ی تاریک زندگیشون همیشه با تردید بمونن.با شک زندگی کنن ولی واقعیتها رو قبول نکنن چون ...شاید چون سخته.                              بگذریم .     

خواهم امد.سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت/پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند/  هر کلاغی را کاجی خواهم داد/مار را خواهم گفت:چه تماشا دارد غوک...           

به بهانه ی ۲ اردیبهشت سالروز مرگ سپهری که گفت:و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی میگشت .