هفتگانه ی باستان

عجایب هفتگانه از چپ به راست بالا به پایین:هرم بزرگ جیزه، باغهای معلق بابل، نیایشگاه آرتمیس، تندیس زئوس، آرامگاه هالیکارناسوس، تندیس غول‌پیکر رودس و فانوس دریایی اسکندریه نکته دیگر در مورد این آثار انتخاب عدد هفت برای تعداد آنهاست. دلیل این امر هم مقدس بودن این عدد است. عدد هفت چه در گذشته و چه در حال، برای انسان محترم و مقدس بوده بطوریکه تقریباً در هر گونه تقسیم بندی به این عدد توجه شده‌است. مانند هفت روز هفته، هفت هنر، هفت خدای یونان باستان و...

                                      http://www.myimagehosting.com/14412a5NEI-119167.pic

ادامه نوشته

:چند اثر از استاد فرشچیان

                                                                          http://www.myimagehosting.com/14412a5NEI-117756.pic                                                                                                                                              

ادامه نوشته

(josephine chervinska): عکسهایی از


http://www.myimagehosting.com/14412a5NEI-116060.pic
ادامه نوشته

زندگی حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند:فروختی؟

گفت:نخریدند...تمام شد!


کسی که (ممد نبودی ببینی)رو ملی کرد!!!!!!!!!!!!!

ما به چند راه برفتیم و نظرها دادند                            هرکدام با نظر خود جهتها دادند

بگفتیم ز امید برای جیب خالی                                همان محسن که شد حولی به حالی!

دگر پست را که فاروق صاحبی داشت                       کلام بر گوشه ی خاص دلی داشت

علیرضا که رنگارنگ شده بود                                   به پستش رنگ دوستی سر زده بود

چه حال کردید چه بی حال و کسل وار                       ز آرتور آمد آواز گهروار!!

بیا و دست خود بردار از این سر                               کچل شد بس کشیدی مو از این سر!

منم فرمان به گوش!!کردم همان کار                         که خشنود و رضی ماندش از این کار

.

.

بخواهم بگویم ز دوستی عزیز                                که چون آب لبوست بس لذیذ!!

که او را به ویراژ دادنش                                         به موی قشنگ و فر دادنش

شناسیم و بس خوش مرام خواندمش                    که سنگ از فراروت برداردش

چه شوخ و چه شنگ و چه مست و ملنگ               پراید را براند به سان پلنگ!

پرایدش که تا خرخره پر شود                                کنون مایه ی خنده ی ما شود!

:

کنون خورد باید لورازپام هزار                               که دود از موتور آیدش...آی هوار!

رادیات ز جوش موتور پر خروش                           خنک آنکه خنده ببردش ز هوش!!!

به انگشت اشاره بر او میزند                              که با دست ز انده به سر میزند!

جوانی که محتاط و آگاه نبود                              وگرنه که ماشین سالم ببود

و این مو قشنگ جوان بی درنگ                        بباید کند فکر تعویض رنگ!

که دکتر اکابر ز جوش موتور                       حواسش پرید و زدست بر شتر!!!

اکابر بکردست سوالی به جا                            شتر را کجا و هتل پل کجا؟؟؟؟!!!

 

آرش اکابری عزیز...کسی که توی کلاس مثل تو پیدا نمیشه...روز تولدتو تبریک میگیم...زنده و سلامت و گوگولی بمونی تااااااااااااااا هر وقت که دلت بخواد

سوال:۱.آیا به معنای واقعی دکتر اکابری اینقدر بی احتیاطه؟ ۲.چرا آن فرد (خنک) به آرش ما میخندید؟اصلا بگو ببینم کیه تا پدرشو....!! ۳.به نظر میاد آرتور کچل شده...!آیا میشناسیدش؟یعنی این آدم لو رفته؟؟؟ ۴. شتر در هتل پل چه کار داشته؟؟

 

یک رویا...

نگاه کن با چشمهایی بسته.غرق در آسودگی از بیداری...روبروی تو ماجرایی جریان دارد نشات گرفته از زندگی...داستانی که فرورفته در تاریکی است!تاریکی چشمان تو...وشروع میشود لحظاتی از آغاز.صدایی نمی آید.سکوت بر همه جا سایه افکنده و نگاه توست که میبیند...قدمهایی از جنس واقعیت!صدایی نمی آید اما خیس میشود در ودیوار داستان تو با...ضربه ای که قدمهای او بر گودال گل آلود میزند.و تو میشنوی...او با پاهای گل آلودش وارد اتوبوس میشود.قدم هایی آغشته از واقعیت وجود!او...خود توست!سوار بر این چهار چرخ روان که هیچ نمیگوید جز:من آماده ام...!پیس...صدای بسته شدن در...و راه می افتد کاروان هستی از درگاه تولدت.تو...سرگردانی.همه ی مسافران اتوبوس دنیا سرگردانند!

لحظه ای سکوت و اعجاب!!!دیگربار صدای پیس تو را از ابهام توقف بیرون می آورد.چه شده؟پاسخ می آید:خراب شد!اتوبوس دنیا در بن بست ایستاد و خراب شد!ناگهان احساس میکنی همراه با کودکی نا آشنا پیاده شدی...تو در بن بستی هستی فراوان از درخت توت.توتهایی شیرین و درشت که تو را لبریز میکند از شادی توقف بن بستی!!! آن کودک تو را به سوی دری بزرگ که در انتهای راه است هدایت میکند.و تو وارد میشوی...اینجا کجاست؟باغ یا مامن زیبایی ها؟!!!تا چشم تو میبیند باغ را...گل ها رقص میدهند بر بالین گرم رویا...

مردی میبینی نشسته بر بالین گلها...لباسی سفید...با چهره ای که نمیتوانی نظاره اش کنی .و دلت میگوید که او کیست!و دری در چند قدمی او که هیچ خشتی بر پهلویش نیارامیده...!به سوی در میروی و ...سفید پوش باغ زندگی ات به تو میگوید:باز نکن که در پس آن پر سکوت دروازه ی چوبی آتش در انتظار توست!دستهایت را روانه میکنی تا در را بگیری و....از خواب میپری.باچشمانی هراسان و پرسان از لحظه ی بعد از آن...

به راستی...کجاست جایگاه واقعی تو...؟؟؟

شناسایی شدند...!

عوامل اختشاشات شناسایی شدند...پس از بررسی های انجام شده و تحقیقات بی وقفه و خستگی ناپذیر مجمع کشف البواچیچ(جمع بچه!)سرانجام این گروه را که از جمله ی فعالترین گروه های زیر زمینی بود شناسایی کردند.فعالیت های این گروه تا به حال متمرکز در کلاس کمک اولیه ی عملی بوده است.از جمله ی اقدامات آنها ضرب و جرح استادان خیییییییلی عزیز(جون خودشون و عمه های گرامیشون!!!)و تهدید به مرگ آنها در قبال نمره های چشم ترکون بوده است. آین عکس توسط فعالان ۹ بیار در پست هویت به دست ما رسیده...!

بعدا میگن چرا نهضت سبز توی جاده چالوس برپاست!!!خوب واسه همینه دیگه...

ادامه نوشته

توی دنیای ما آدمهای زیادی زندگی میکنند.هر کسی یه رنگیه...یه نفر آبیه:انگار خدا بهش گفته این رنگی باشه تا...تا...هر کس به خنده هاش نگاه میکنه اولین چیزی که از اون هدیه میگیره آرامش باشه.یه نفر قرمزه:واسه اینکه آدمهای یخ بسته از تنهایی رو با گرمی روحش مثل یه فشفشه آتیش بزنه و درونشونو از سرور پر کنه.بعضی سفیدند.انگار لکه ندارند.اگه قرار باشه راستشو بهت بگویند...اگه قرار باشه تو رو از بند خیال رها کنند یا به خاطر یک دلخوشی مسموم تو رو توی (هیچی) سرگردان کنند...کاری رو میکنند که باید.این افراد قابل اعتماد هستند.بعضی ها هم هستند که سیاهند.شاید بگید این یکی بده!ولی نه!!!میدونید چرا سیاهند؟چون تمام آنچه رو که باید توی گنجینه ی دلشون نگه میدارند.بعضی ها بیرنگند:رنگ صداقت...بعضی ها هم معلوم نیست رنگشون چیه!ولی هر چی هست رنگ قبول واقعیته...!رنگ منطقه...!رنگ امیده...!

میخوام کسی رو بهتون معرفی کنم که تمام صفات رنگی بالا رو یه جا توی خودش جا داده.

ای.....ای همونی که.....قدت ۱۸۰...وزنت۷۵...شیرین زبونی...اهل حالی...روی تو میشه حساب کرد...ای اصفهانی...ای نماینده ی ترم دو...ای پایه ی گیم نت...ای علیرضا...به تو تبریک میگیم روز زمینی شدنتو...و به دنیا تبریک میگیم به خاطر...داشتن تو...


 

برای نوشتن

اینجا برای نوشتنه...

میخوایم اینجا شما نویسنده و مجلس گردون باشید.دیگه باقیش با خودتون...!

ای جداکننده ی خوبی از بدی(فاروق)...!ای مایه ی رستگاری(فائض)...!

خونه دل ما آدمها خیلی شبیه خونه های واقعیه!مثل خونه های واقعی پذیرایی داره برای همه ی مهمونها...انباری داره برای بعضی مهمونها که احساس نیازی بهشون نداریم ولی مثل خیلی انبارهای دیگه یه موقعی میشه که میبینیم چه چیزای با ارزشی رو دور ریختیم...!آشپزخونه داره  برای کسایی که شکم عواطفمونو با غذاهای خوشمزش سیر میکنند!اتاق خواب داره که خصوصیه و فقط تعداد خیلی کمی  از آدمها(کمتر از انگشتای دست) واردش میشوند و به جز یه نفر باقیه فقط یه سرکی توش میکشند و میروند که بستگی داره به اینکه ازش خوششون بیاد یا نه یا اینکه حتی اون اتاق به خاطر ارزشمندی خودش خیلی زود بیرونشون میکنه...

و اما....بعضی دلها یه اتاق دارند که خاصه...یه اتاق بزرگ و قشنگ که افراد خاصی رو(همراه با خاص ترین آدم زندگی) توش راه میده...تو...!یکی از اون معدود کسایی هستی که توی این اتاق توی دل همه ی هم کلاسیهات خودتو جا دادی...!!! و ما روز تولدتو به مبارکی جای تو توی دلمون تبریک میگیم(البته با یه کم دیرکرد ـفقط یه کم هاااـ!!!) 

 

روز تو

درست ۱۹سال پیش توی یه روز قشنگ که آسمون آبی و زمین از گرمی خورشید به دنیا نه خسته میگفت دو تا دل توی یه جایی از این دنیای بزرگ منتظر صدایی بودن که من اسم اون صدا رو میذارم:تنها رویای انسان...آره...تنها رویای انسان شنیدن اون صداست...صدای تو که قبل از دیدن دنیا بوسیله ی اون بهش میگی:من اومدم....بعد چشمهایی رو میبینی که یه دنیا خنده و امید رو توی یه قطره اشک جا میدن....آره..دلیلش تویی...تو...!!!

محسن عزیز...دوست داشتنی ترین ۸۷ای...رفع کننده ی گرسنگی جماعت ۸۷...امید جیبهای خالی...!اهل حال...سرکرده ی ملوسی ها... روز تو رو به تو تبریک میگم.آرزو میکنم که همیشه شاد و تپل و عزیز بمونی.راستی منصوب شدنتو به عنوان عابر بانک دارو ۸۷ تبریک میگم!!!

شیرینی در راه است...!وعده ی ما روز ۵ شنبه...لطفا برای آماده سازی خود برای این روز مهم از هم اکنون شکمها رو صابون بزنید!!!ترجیحا از مصرف مواد غذایی خودداری کرده و تا روز میعاد صبر کنید!

تقدیم به نازنین کلاس.....................................

اینها هم از طرف پسرهای ۸۷(البته فقط پسرها!!!):

 

 

دعوا ممنوع!!!

این متن یه کم الگو برداری شده:

 

 

زمانی میفهمید مرد خونه اید که:

ـتمام لباسای کثیفتونو جمع میکنید تا بشورید که میبینید چند دست لباس زنانه و احتمالا بچگانه همراه لباساتونه!

ـشما یه ماشین مدل بالا خریدید ولی مسیر خونه_محل کار رو (همیشه)پیاده میرید.چون یه نفر دیگه با اون میره خونه ی دوستاش!

ـیه فیلم تمیز بیست گذاشتید توی دستگاه و روشن میکنید ولی ناخوداگاه بعد از نیم ساعت میبینید که هیچی از فیلمو ندیدید چون داشتید تمام وقت ظرف میشستید.پس کی داره فیلم میبینه؟

ـدست پخت مادرتون چیزیه که آرزوشو دارید نه چیزی که ازش فرار میکنید!!!

ـاگر دانشجو باشید:ساعتای کلاساتونو با کارتون تنظیم میکنید(اینجا خبری از خواب و تلویزیون نیست)!

ـتمام رستورانهای شهرو میشناسید!

ـوقتی هوا روشنه بیدارید و وقتی هوا تاریکه بازم بیدارید(به خاطر کار و درس)!

ـبه خاطر یه چیز زنده اید:(دوستت دارم)که بهترین چیز دنیا برای شماست!

ـیه تفریح توی زندگیتون وجود داره:نگاه کردن...به کی؟

ـوقت گذرونی مورد علاقتون بغل کردن تنها عروسکهای زندگیتونه:بچه هایی که خب باید کار ۱و۲ی اونهارو هم تمیز کنید(تقریبا همیشه)!!

 

زمانی میفهمید زن خونه اید که:

ـبدون هیچ دغدغه ای یا پای تلویزیونید یا خوش گذرونی چون همیشه خودبه خود خونه تمیزه!!!

ـمعلوم نیست از کجاولی یه ماشین شیک زیر پاتونه!

ـخونه ی شما کمپانی فیلمه!

ـشاید هفته ای یک بار غذا بپذید.اونم املت!

ـاگر دانشجو باشید که هیچی.شیر دادن به بچتون رو هم یه نفر دیگه انجام میده!!!

ـبه جز درس خوندن یه کار دیگه هم انجام میدید:خروپف۲۴ساعته!

ـبه خاطر یه چیز زنده اید:اینکه یه نفر رو مثل...دنبال خودتون بکشید اینورو اونور!!!

ـیه تفریح توی زندگیتون وجود داره:حال گیری از کسی که تفریح زندگیش نگاه کردن به شماست!

ـوقت گذرونی مورد علاقتون کلاس گذاشتن با یه سری چیزا مثل شوهر پولدار و بچه ی خوشگله که اصل خوشگلیش از شماست و آقا هیچ کارند!!

 

میخوام فقط بخندید.پس درصدد ترور من بر نیاید.ما ارادتمندیم جمیعا...

 

 

راستی اینم زنگ گوشیم.ببخشید دیر شد.باید کامنت میذاشتم!!!:

دانلود لطفا

شاه پسر

میم چو آمد بر سر فکر پدر...برد از یاد هر چه نام ساده را...بر دو نام شکش فتاد تا چه کنم...این دو نام عشق است در دنیای ما...آن محمد بود و مهدی ای فلک...آنچه با بودنش(ن با سکون) روحت شاد و تک...در سرانجام دل نهاد بر هر دو نام...نام پور را جمع هر دو نام داد.

مردی از شهر قنات و قناعت.مردی سرشار از عدد ۷ سرشار از صمیمیت.از تبار خوابگاه جی و اهالی ۷۷.کاپیتان محمد مهدی زارع تولدت مبارکآهای آقای گل!ده گله!گل!بلا!یکی یه دونه ی پسرخاله ها!گل زن برتر!خنده شکری!ایشالا ۱به توان n سال دیگه زنده باشی...اوه...۱۰به توان n

دوست داریم یه دنیا

بازم گل میخوای؟؟؟!!!

کامنت باز میگردد!!!

سلام به همه ی دوستان عزیز و با صفا.  

بنده رابط ورزشی دانشکده داروسازی و تربیت بدنی هستم و وظیفه ی هماهنگی و برگزاری مسابقات درون دانشکده و بین دانشکده ی خودمون و باقی دانشکده ها رو بر عهده دارم.از همتون خواهش میکنم که :۱.اگر در رشته ی خاصی فعالیت دارید(چه گروهی و چه انفرادی) به من اطلاع بدید.۲.تیمهای فوتبال.والیبال و بسکتبال رو جمع کنید و به من اطلاع بدید و ...

خلاصه هر کار دیگه ای که دارید...بگید...ما اینجاییم...پارتی بازی هم داریم

چه خبره؟؟؟!!!

View Full Size Image 

به نظر شما چه مسئله ای اینطوری این دوست گرامی رو متعجب کرده(که حتی از تعجب دهنش کف کرده)؟؟؟؟!!!!!  اینکه:

۱.دخترا کلاس رو برای دو روز تعطیل میکنند تا برند خونه!

۲.آقای متقی در کمتر از یک ساعت امتحان شیمی رو تموم میکنه!

۳.خانم فرزان حدود یک هفته پست نمیذاره!

۴.همه ی پسرها(حتی سلطان)سر امتحان شیمی آستیناشونو با حرکتی انتحاری میزنند بالا!

۵.نماینده ی اسبق که به نظر خیلی چپش از استاد پره بعد از کلاس هفته ی پیش مخلصم چاکرمی راه بندازه اون سرش ناپیدا...!

۶.سر کلاس آناتومی عملی یکی از دخترخاله ها باد توی قبقب میندازه و از استاد میپرسه:ببخشید این سوراخ که توی بطنه برای چیه؟(نوع سوال همین حدودا بود).حالا این سوراخ در اصل برای آویزون کردن قلب به تنه ی اصلی بود!!!!

...در ادامه(سومین کامنت)!!!!

پیش بینی کنید!

بهترین نمره ی بافت نظری مال کیه(پسر و دختر جدا)؟به برندگان به قید قرعه جایزه میدیم!!!!!!!!

اصلا خیال خام به سرتون نزنه!این فقط برای اینه که یک نگاهی به پست ما بندازید

۱.از بزرگان:

دیگران را ببخش نه به این خاطر که آنهاسزاوار بخشش تو  هستند بلکه به این دلیل که توسزاوار آرامشی

۲.شعر کوچولو:

میرسد از پی باران بوی یاران...تا تمام شادمانی ها به مانند بهاران...از رخ زیبای دلبر تا دل پر درد نالان...باز آید شاد و خرم چون قدمهای غزالان

۳.لطفا بخندید!(اسکاتلندی ها تا اونجا که من میدونم سوژه جوک اونور آبند)

یک فیلسوف اسکاتلندی:اگر خدا روبروی ما باشه و ما را به راه راست هدایت کنه انسان باز هم گمراه میشه چون سمت راست خدا سمت چپ ما میشه

دومین کامنت

تبریک عرض میکنم به خودم به خاطر دومین کامنتم.معمولا نوشته هام از نوع شعر و مطالب متفاوت و اس ام اسی خواهد بود.البته اگر مخالف باشید تغییر سلیقه میدم.البته اگر میخواهید فقط طنز باشه حتما بگید.

۱.آغاز کار با شعر کوتاهی از دکتر شریعتی:

خداوندا اگر روزی بشر گردی-ز حال ما خبر گردی-پشیمان میشوی از قصه ی خلقت-از این بودن-از این بدعت-خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است-چه زجری میکشد آن کس-که انسان است و از احساس سرشار است.

۲.مدل اس ام اسی:

ریزش موهای خود را به"دست خدا"بسپارید.

شامپو"ید ال.."

ادامه دارد...

ورود پر افتخار

سلام

قرار بود اولین متن من چیزی متفاوت با آنچه که نوشتم باشد اما قضیه ی فوتبال نیازی بهتوضیحات داشت.

۱.تیم ما بدون تمرین و شناخت یکدیگر وارد بازی شد.ما تا نیمه ی اول ۳بر ۱ باخته بودیم و اولین گل رو ما زدیم که استثنایی بود(توسط اینجانب)و تیم حریف ۱پنالتی ناجوانمردانه از ما گرفت و این عاملی بر تضعیف روحیه بود.

۲.ما به کمبود نفس باختیم چون باقی گلها را در نیمه ی دوم به ما زدند.

۳.در هر حال ما باختیم اما قول میدم که بازی بعدی رو با گلهای کمتری ببازیم و از حیثیت ۸۷دفاع کنیم