عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت    صدشکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

بشارت باد ، فرا رسیدن عید فطر ، حلول ماه شوال ، روز چیدن میوه های شاداب استجابت و دعا .... و  مبارک باد ، فرارسیدن ماه مهر ، ماه قدم نهادن در جاده ی پرپيچ و خمِ علم و نقطه آغاز ماراتن علم ‌جویی و ..... و وداع با خواب های تابستانی !!

اين شروع دوباره چقدر همراه با خاطره ست و مرور آن ، همراه با غم غربت ایام گذشتست ...  گذشته‌اي كه مي‌شه گفت همه گذرونديم و تجربه‌هاي شيرين و شايد تلخي رو حالا با هر بار، رسيدن دوباره ی مهر مرور مي‌كنيم ...

هنوز هم با پائیز به وجد میام و هوس نویی می کنم ، دلم می خواد باز روپوش مدرسه به تن کنم و در میون شادی و غوغای بچه ها خودم را گم کنم ، پا به دنیایی بچگونه بذارم و از آن لذت ببرم ، بخندم، بدوم و بازی کنم، فارغ از تمام دنیای بزرگونه ای که برای خودم ساختم . این دنیا ، دیگه محصور باید ها و نباید های ساختگی نیست، بی انتهاست ، بی غل وغش، آرام و راحت و بی دغدغه. راحت می خندی، راحت می گریی و راحت تر همه را فراموش می کنی ...

روزهای اول مهر ... روزهای پر از شادی و دلهره ... 

یادش بخیر ....

یاد بچگی هامون بخیر ...

یاد مهر هزار آفرین خانم معلم  بخیر ...

یاد  زنگ نقاشی که همیشه دوستش داشتم بخیر ...

یاد شبای زنگ انشا که  خانوادگی انشا می نوشتیم !!  بخیر ...

یادش بخیر با چه ذوقی شبا برنامه ی فردامون رو تو کیفامون می چیدیم ...

انگار کل کودکیم جلو چشمام اومده .....

یادش بخیر که با یه بسته مداد رنگی دل شاد می شدیم ...

یاد کوکب خانوم و حسرت خوردن از سفره ی بی غل و غشش بخیر ...

یاد مهمون های کوکب جون !! و تصمیم و قول های دخترک سر به هوا و حواس پرت ، بخیر ...

یاد کبری و حسنک و ریزعلی  و پترس که تنها دغدغه شون دفتر خیس  و صدای بز و قطار و سد  بود ،  بخبر ...

آخی همشون بچه موندن و از ما جا موندن ...

 

از میون همه ی حرف هایی که تو ذهنم مونده و نمی نویسم تنها یه چیزی میگم :

چقدر زود بزرگ شدیم ...

خیلی زود ....

اول مهرتون  پیشاپیش  مبارك . 

و  عید سعید فطر  را به همه ی دوستان و روزه داران عزیز تبریک  می گم .